تبليغاتX
سکوت مرگبار
پرواز هم رویای آن پرنده نبود..... دانه دانه پرهایش را چید تا بر این بالش خواب دیگری ببیند
کلمات را که قدم زدم

دانستم

چرا خونی که از قلب و پاهایم میگذرد  یکی است

و چرا ساعت پنج

گاهی تا ساعت ها بعد در اتاقم میماند

من فکر میکنم

گلوله ای که سمت تو شلیک شد

لیوانی اب بود

بر جنگلی که اتش گرفته است

و سوختن در اتشی که تو برپا میکنی

لذتی است

چون روشن کردن سیگار با خورشید

                                                                                   (فدریکو گارسیا لورکا)

+ نگاشته شده در  85/04/09ساعت 23:42  توسط جسیکا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کلمات را که قدم زدم دانستم چرا خونی که از قلب و از پاهایم می گذرد یکی است
و چرا ساعت پنج گاهی تا ساعتها بعد در اتاقم می ماند
من فکر میکنم گلوله ای که سمت تو شلیک شد لیوانی آب بود بر جنگلی که آتش گرفته است و سوختن در آتشی که تو برپا می کنی لذتی است چون روشن کردن سیگار با خورشید........... فردریکو گارسیا لورکا

نوشته های پیشین
88/06/01 - 88/06/31
88/03/01 - 88/03/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/02/01 - 85/02/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
آرشیو موضوعی
بیو گرافی
دوستان
عقاب سیاه بر قله متال
*Silent Graveya*
"سقوط"
metalhead
موسیقی شیطانی
دارالمجانین
SlipKnot
متال موسیقی متال زندگی
souzan-hetfield
لب های جزامی
تسکین دهنده
BarbeD ThoughtS
"دست نوشته های اشغال جهنمی"
metalex
EvanescencE226
Here is my Stuff
+ترشحات مغزی من+
*.:نجوای غم:.*
*.:مهر خورشید:.*
ANGEL OF DEATH
عرفان و استوره
كلبه ي وحشت
نيروانا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان