![]() |
![]() |
|
| پرواز هم رویای آن پرنده نبود..... دانه دانه پرهایش را چید تا بر این بالش خواب دیگری ببیند |
|
مرگت فرارسیده بود
درگذشت هفت تن از دانشجویان دانشگاه ازاد تفرش رو به همه تسلیت میگم به خاطر حماقت یه راننده احمق که تازه میگه ماشینم بیمست دیه شو میدم ۷ تا جوون مردن زندگي نه آنقدر شيرين و مرگ نه آنقدر تلخ است كه انسان شرافتش را به آن بفروشد |
|
+ نگاشته شده در
85/09/29ساعت 22:36 توسط جسیکا |
|
|
پرواز هم رویای آن پرنده نبود دانه دانه پرهایش را چید تا بر این بالش خواب دیگری ببیند... Farewell |
|
+ نگاشته شده در
85/09/29ساعت 22:20 توسط جسیکا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کلمات را که قدم زدم دانستم چرا خونی که از قلب و از پاهایم می گذرد یکی است
و چرا ساعت پنج گاهی تا ساعتها بعد در اتاقم می ماند من فکر میکنم گلوله ای که سمت تو شلیک شد لیوانی آب بود بر جنگلی که آتش گرفته است و سوختن در آتشی که تو برپا می کنی لذتی است چون روشن کردن سیگار با خورشید........... فردریکو گارسیا لورکا |
| آرشیو موضوعی |
|
بیو گرافی |
|
RSS
|