![]() |
![]() |
|
| پرواز هم رویای آن پرنده نبود..... دانه دانه پرهایش را چید تا بر این بالش خواب دیگری ببیند |
|
این دل ادم است و احساس قلبی اش که باعث می شود دنیا قشنگ یا زشت باشد وقتی ادم از درون راضی و خوشحال است،وقتی قلبش گرم و دلش شاد است احساس می کند همه چیز زیباست و همه خوشبختند. بر عکس مواقعی که از درون تکیده و غمگین و درمانده است،قشنگ ترین منظره های دنیا برایش تیره و تار است و رنگ غم دارد،چون خودش دلش گرفته ، فکر می کند همه غمگینند.این هم یکی از اشتباه های همیشگی بشر است که همه چیز را قیاس به نفس می کند. برای همین که ادم های خوش بخت حس همدردی را آرام آرام از دست می دهد چون نمی توانند بفهمندادمی که رنج میکشد و در تنگناست چه می گوید و آدم های بد بخت درست بر عکس. دقیقا مثل وقتی است که عینک به چشم داری با عینک دودی مگر میشود جایی را روشن و افتابی دید؟ Farewell |
|
+ نگاشته شده در
85/12/29ساعت 16:19 توسط جسیکا |
|
|
اگر فکر می کنی که میتوانی یا نمی توانی در هر دو صورت درست فکر کردی
کارنگی |
|
+ نگاشته شده در
85/12/28ساعت 17:32 توسط جسیکا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کلمات را که قدم زدم دانستم چرا خونی که از قلب و از پاهایم می گذرد یکی است
و چرا ساعت پنج گاهی تا ساعتها بعد در اتاقم می ماند من فکر میکنم گلوله ای که سمت تو شلیک شد لیوانی آب بود بر جنگلی که آتش گرفته است و سوختن در آتشی که تو برپا می کنی لذتی است چون روشن کردن سیگار با خورشید........... فردریکو گارسیا لورکا |
| آرشیو موضوعی |
|
بیو گرافی |
|
RSS
|