![]() |
![]() |
|
| پرواز هم رویای آن پرنده نبود..... دانه دانه پرهایش را چید تا بر این بالش خواب دیگری ببیند |
http://www.mirhosseyn.com" _wpro_href="http://www.mirhosseyn.com"> |
|
+ نگاشته شده در
88/03/31ساعت 21:10 توسط جسیکا |
|
درود.. شاید نباید سیاسی میشد... اما دلم پره...
همینو میخواستین؟ فکر میکردین رای دادن یا ندادنتون فرقی تو انتخابات داره؟ فکر میکردین اگرم فرق داشته باشه مملکت بهتر از الان میشه؟ خیلی ها میگفتن انتخابم بین بد و بدتره!!! اما اولن از کجا میدونستین که انتخابتون بده و بدتره نیست؟!!! و دومن آیا انتخاب بد" تاثیری تو شرایط امروزی داره؟ حرف من اینه که در ایران مثل امریکا رییس جمهور تصمیم گیری نمیکنه... بلکه همه ی سران تصمیم میگیرن... و تنها از یک نفر حرف نمیپذیرن. ایرانیهای عزیز چشماتونو باز کنین... تا کی میخواین ساده بمونین و گول اینا رو بخورین. اینا سرو ته یه کرباسن... دوستون دارم بدروود... |
|
+ نگاشته شده در
88/03/23ساعت 13:3 توسط جسیکا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کلمات را که قدم زدم دانستم چرا خونی که از قلب و از پاهایم می گذرد یکی است
و چرا ساعت پنج گاهی تا ساعتها بعد در اتاقم می ماند من فکر میکنم گلوله ای که سمت تو شلیک شد لیوانی آب بود بر جنگلی که آتش گرفته است و سوختن در آتشی که تو برپا می کنی لذتی است چون روشن کردن سیگار با خورشید........... فردریکو گارسیا لورکا |
| آرشیو موضوعی |
|
بیو گرافی |
|
RSS
|